مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )

746

البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )

از جمله ثريدى كه قوت يك تن بود / و او خلقى را بدان سير كرد و خلق گواه بودند / سيصد تن از آن طعام سير شدند و بسنده كردند / و آن ثريد يك تن را بسنده نبود . گويند در روز حفر خندق ، همسر عبد الله بن رواحه مشتى خرما ، بر دست دخترش نزد شوهرش فرستاد ، پيامبر آن را گرفت و در جامهء خويش ريخت و سپس آواز داد كه : اى اهل خندق بشتابيد به چاشت ! و همه سير شدند و مقدار خوبى از آن باقى ماند . و قطرب در اين باره گويد : و در توشه دانى بيست و يك خرما بود / اخبار چنين آمده است و روايت مىشود / سه هزار تن از آن سير شدند / و آنچه از ايشان باز ماند ، توشه‌دانى را پر كرد . و گويند در جنگ بدر ، پيامبر مشتى خاك بر سر كافران پاشيد و گفت : زشت باد اين چهره‌ها ! و ايشان همه به هزيمت شدند ، همچنين در جنگ حنين و قطرب در اين باره گويد : و خاك پاشيدنش بر كافران / در جنگ حنين كه همه گريزان شدند و پراكنده . و گويند دست خويش بر چهرهء ابن ملجان نهاد و بر آن نشان ملك ظاهر شد و قطرب در اين باره گويد : و چهرهء ابن ملجان كه دست خويش بر آن نهاد / و چون آن را لمس كرد تابناك و گلگون شد . و گويند شمشير عكاشة بن محصن در يكى از جنگها شكست . پيامبر شاخهء خرما بنى به دو داد و آن شاخه شمشيرى يمانى شد و تا به امروز نزد فرزندان وى باقى است و قطرب در اين باره گويد : و عكاشه را پاره‌اى از درخت خرما داد / و آن به گونهء شمشيرى يمانى و آتشين در آمد . گويند در خندق سنگى بزرگ پيدا شد و پيامبر كلنگ را گرفت و سه ضربت بر آن زد و قصرهاى شام و يمن و مشرق در آن ديده شد و خداوند آن همه را بر وى گشود ، و قطرب در اين باره گويد : و بر صخره‌اى كه روزى كلنگى بر آن زد / و همهء آفاق را بر وى روشن گردانيد و مردم ، انبوه شده بودند . و گويند چون به حديبيه فرود آمد ، گفتند : اينجا آب نيست چگونه فرودمىآيى پيامبر تيرى از تركش خويش بيرون كرد و در چاهى از چاههاى بسيار كهنه فرو برد ،